X
تبلیغات
* پیر مهر *

* پیر مهر *

او کیست ؟

استاد قنبری در سال 1305 در قنات آباد تهران متولد گردید . مادر ایشان دارای تحصیلات عالی آن زمان بود و به دلیل تحصیلات والای ایشان تأثیرات شگرفی در  شکل گیری شخصیت استاد بجای گذارد .

استاد قنبری دبستان را پشت سر گذاشته و سپس دوره هنرستان فنی را نیز در تهران می گذراند و بعد از آن در سال 1327 به استخدام وزارت پست و تلگراف درآمده مدتی در مخابرات مشغول به کار می شوند و در سال 1328 به مأموریتی به عنوان سرپرست بی سیم های استان خراسان عازم مشهد مقدس می گردد.

استاد در طول دوران تحصیل همواره علاقمند به کسب فضایل و کرامات ویژه بودند لذا به اساتید متفاوتی مراجعه نموده و طلب یاری می نمایند . تا اینکه با ارشادات فردی و انجام دستور العملهایی موفق به ملاقات با استاد گرانقدری می شوند که بتواند هدایت و راهنمایی ایشان را برای کسب مقامات بالاتر عهده دار شوند و این فرد عارف ارجمند « استاد سید ابوالحسن حافظیان » بود که در طول اقامت آقای قنبری در مشهد عهده دار تربیت ایشان گردیدند.

پیر در زمینه های گوناگون در رفع مشکل نیازمندان تلاش می کند حتی اگر کسی وسیله ای را از دست داده باشد و یا دچار اختلافات خانوادگی بوده یا گمشده ای داشته باشد . دچار بحرانهای روحی باشد . مشکل نازایی و عدم رونق در زندگی و یا هر معضل دیگر داشته باشد ؛ پیر دستورالعملی می دهد و تنها شرط هر اقدامی را اطاعت بیش از پیش از خدا می داند و بس.

نکته قابل توجه اینکه پیر مهارتهای فنی بسیاری دارد . از جمله لباسهای خودرا شخصا" می دوزند . طراحی و نقشه منزل از خود اوست و حتی در ساخت فضاهای زیبای داخل خانه خود شخصا" اقدام کرده است . ایشان از خط خوشی نیز برخوردار است .  

گفتنی است که وی به حرفه های دیگری از قبیل بنایی ، آهنگری و نجاری و چند حرفه دیگر نیز آشنایی دارد و نیاز خود و خانواده را شخصا" مرتفع می نمایند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 14:38  توسط سحرخیزان مصلح  | 

شمه ای از آثار و کرامات پیر مهر

 اینک  نمونه ای از کرامات آقای قنبری را برای شما بیان می کنم . خانمی می گفت : همسر 40 ساله ام دچار فراموشی مطلق شد و حالت نسیان پیدا کرد به گونه ای که حتی من و فرزندانش را نمی شناخت به آقا مراجعه کردیم و ایشان نباتی را مرحمت کردند ودر مدت کمی نسیان همسرم برطرف شد.

یک مورد دیگری که برایتان نقل می کنم . پسر بچه 6 ساله ای دچار سرطان می شود عکسبرداری می کنند و همة‌ پزشکان از بهبودی او قطع امید می کنند  خانواده کودک به آقای قنبری مراجعه می کنند ایشان پدر و مادر کودک را مشروط می کند که نمازشان را اول وقت بخوانند ، مادر حجابش را رعایت کند وروزه هایشان را بگیرند به عبارتی انجام واجبات و ترک محرمات . سپس به آنها می گوید : اگر قبول می کنید که من نبات بدهم و دعا کنم . قبول کردند و بیماری کودکشان بهبود یافت ، وقتی مجددا" به پزشک معالج مراجعه می کنند . او با تعجب می گوید که شما چه کردید که با این حالت ، بیماری به طور کامل برطرف شده است.

اینها نمونه هایی است و از این قبیل بسیار است که از آقای قنبری دیده و شنیده شده است  . تعدادی از پزشکان نیز هنگام برخورد با بیماران صعب العلاج و یا لاعلاج از نظرعلم پزشکی آنان را جهت شفا به پیر معرفی می کنند .

استاد قنبری شاگرد مخصوص مرحوم آقای حافظیان است و ایشان هم شاگرد مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی بودند . هر دوی این بزرگواران از اوتاد دارای نفس قدسی بوده اند.

درمدت 28 سال آشنایی پیر و استادشان بیش از 470 نامه که همگی حاکی از علاقه و مهر شدید و متقابل بین مرید و مراد می باشد ، از طرف آقای حافظیان به ایشان ارسال شده است .

در اینجا روایتی نقل میکنم ، تا روشن شود اگر کسی از این راه وارد شود تعجبی ندارد که این گونه کارهای خارق العاده را خداوند به او واگذار کندو و این اجر و مزد آن زحماتی است که طبق دستور شرع کشیده شده است.

پیامبر ( ص ) ( سفینه البحار مرحوم شیخ عباس قمی ) می فرمایند :  خالص نمی گرداند بنده ای برای خدا خود را در مدت 40 روز مگر اینکه چشمه های حکمت از قلبش وارد زبانش می شود یعنی به مقامی خواهد رسید که اگر بیماری به وی گفت: پایم درد می کند او بگوید بلند شو پایت درد نمی کند آنا" اثر می کند .

و این زمان زمانی است که حکمتها از قلب به زبان جاری شده بر اثر 40 روز مداومت و مراقبت طبق دستور شرع.

در نتیجه اگر کسی خود را برای خدا بسازد و مطابق دستور شرع عمل کند و تمام رفتار ، کردارو اعمال او مطابق فرامین الهی باشد مخصوصا" اگر استاد فرهیخته ای  داشته باشد که راه و روش را مطابق دستور شرع به او یاد دهد او انسان دیگری خواهد شد و حالاتی پیدا می کند که برای ما همگان قابل درک نیست همانی که شاعر می گوید :

              اسرار خدا لایق هر بی سر و پا نیست             هر بی سر و پا لایق اسرار خدا نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 9:1  توسط سحرخیزان مصلح  | 

امانت

 تسخیر قله سرکش ، سرسخت و دست نایافتنی نَفس ، تازه آغاز راه است . لگام زدن به تقاضا و تمناهای نَفس ،‌ایجاد زمینه های بروز توانمندیهایی است که خداوند در نهاد انسان وانهاده است . همان ها که « امانت » نام گرفته است . امانتی که خدا بر آسمان و زمین عرضه داشت و آنان قادر به تحملش نبودند .

پس آن را به انسان وانهاد و انسان صاحبِ امانتی شد بزرگ ، به وسعت همه ‌وجود.

بحث درباره کار ، دانش و مکتبی که جناب آقای قنبری دارند بحثی گسترده است . من در اینجا اشاره ای می کنم و از همین اشاره ، تفسیر موضوع روشن خواهد بود .

ما در حدیث قدسی داریم که خداوند می فرماید : بنده من بیا به سوی من تا من تو را مثل خودم قراردهم یا نمونه و الگوی خودم معنی این مطلب این است که اگر تو آن طور که من (‌خدا ) ‌می خواهم بیایی به سوی من ، من هم تو را تحویل می گیرم . دیگر مثل بقیه افراد بشر نیستی ، کارهایی که خود من می کنم تو خواهی کرد یا نمونه کارهای مرا خواهی کرد . البته این کارها را خدا اولا" بالذات می کند و بعد از جانب خود به بندگان خالص و شایسته اش وصل خواهد کرد به پیامبران معجزه واگذار می کند و به بندگان شایسته که از راههای شرعی کار کرده باشند به عنوان کرامت کارهایی که جنبه کرامت دارد و ناشی از نَفسِ قدسی طرف است و  حاکی از کارهای دینی و شرعی است که او انجام می دهد عطا می کند.

از این راه هر که وارد شود خدا پاداش نیکوکاری آنها را ضایع نمی گرداند و انسانی استثنایی و بشری خارق العاده می شود و کارهایی که از او سر می زند دیگران را به تعجب وا می دارد . در حالی که تعجب ندارد . آن کارها ، آن حالات ، آن آداب و رسومی که او داشته اگر دیگران هم با همان شرایط می داشتند کارهای او را می کردند.

افراد خود ندارند و می خواهند مثل او باشند نمی شود و این همان است که حافظ می گوید:

     فیـض روح‌القدس ار باز مــدد فرمایـــد                دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 8:58  توسط سحرخیزان مصلح  | 

دارالشفاء قائم

 صبــــح است اندکی پس از خروس خوان و مردم به انتظار. پیر و جوان ، زن و مرد . هرکـــس در گوشه ای برای دیدار پیرمهر ، استاد بزرگوار قنبری ، لحظه شماری می‌کند .

همه هفته روزهای یکشنبه و چهارشنبه محله ای که پیر در آن زندگی می کند میعادگاه مشتاقان زیارت اوست.

در روزهای یاد شده منزل پیر مملو از دردمندان و نیازمندانی است که دیدارش را لحظه شماری می کنند. همه از محبت پیر به کودکان سخن می گویند که تا نبینی و احساسش را لمس نکنی قطعا" باور نخواهی کرد .

دیدار هر کودک بیماری ، هر دل افسرده ای ، هرچهره ‌پژمرده و هر معلول دردمندی دل پیر را  می لرزاند و قلبش را به طپش وا می دارد و این احساس گویی انرژی وجود او را به غلیان می آورد و تقاضا و طلبش را از حضرت حق برای شفای بیماران دوچندان می کند.

اینجا « دارالشفاء قائـم » است. پیر با ارائه ‌راه حل هایی که از اساتید خود آموخته است حاجات و مشکلات مراجعین را پاسخ می گوید . بیماران را اکثرا" کسانی تشکیل می دهند که برای درمان بیماریهایشان همه راه حلها را تجربه کرده و لاعلاج مانده اند . آنگاه کوبه‌ منزل پیر را می کوبند و از او  می‌خواهند برایشان از خدا طلب شفا کند.

نَفَسِ آقا شفا بخش است ، هرچه هست در پرتو خلوص و صداقت و تحمل رنج و مرارت از طرفی و استقامت و پایداری و تعهد به اجرای فرامین اوست ؛ حضرت حق .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 8:52  توسط سحرخیزان مصلح  |